خدای آفرین دژ که نامش کلات
حریم و حفاظی گه مشکلات
چه شاهان سرکش چه مردان سخت
همه گاه تنگی به سوی کلات
واژه کهن کلات را در اثر گرانقدر مرحوم دهخدا به معنای ارگ، بارو، حصار، قلعه و کلاته می یابیم. در لغتنامه فارسی معین نیز برای کلات آورده است: (قلعه یا ده بزرگی که بر سر کوه و یا پشتة بلندی ساخته باشند.) مترادف انگلیسی کلات را عموما معادل (castle, citadel, fort, fortress, stronghold) در نظر می گیرند. نیز فراوان ناحیه جغرافیایی در حدود و ثغور ایرانشهر وجود دارد که نام کلات بر آن گزارده شده است.[1] به صورت کلی با چشم پوشی از برخی تفاوت ها می توان کلات را مکانی با حصن و حصاری طبیعی یا مصنوعی در نظر گرفت.
معروفترین کلاتی که فارسی زبانان می شناسند کلات نادری است. این کلات به فراخور شهرت نادر افشار راه به آثار غیر فارسی نیز یافته است. در سفرنامه های بسیاری که متعلق به این دوران است نام کلات به چشم می خورد. اما نادر متأخر است. پیش از نادر این دژ خدای آفرین (که حتی این نام هم متأخر است) وجود داشته، در برخی از کتب تواریخ عمومی و متون جغرافیایی از این منطقه به عنوان حصن کلات نام برده شده است. وقتی عمده منابع اشاره به واژه حصن برای این جغرافیای طبیعی دارند می توان اهمیت منطقه را خاطرنشان کرد. نادر خود زاده ابیورد در نزدیکی کلات است ، بین تمام کلات های ایرانشهر که شاید معرف نادر افشار بوده وی کلات منطقه خراسان را انتخاب می کند که بصورت طبیعی یک دژ خدای آفرین است. نام کلات در متون جغرافیایی، تواریخ عمومی و حتی شاهنامه فردوسی نیز آورده شده است. این منطقه در شمال ناحیه تاریخی سناباد و میان رشته کوه طویل هزارمسجد واقع شده است، یک دژ طبیعی و حصاری دست نیافتنی. آنچه که از کلات نادری در منابع متأخر موجود است بیشمار است. نادر اعتباری دیگر به این دژ طبیعی بخشید. اما پیش از وی نیز نام کلات در صفحات تاریخ به عنوان حصاری مطمئن به چشم می خورد.
اولین و معروفترین جایی که کلات در ادبیات فارسی آورده شده شاهنامه فردوسی است. این قصه یکی از غمناک ترین داستان های شاهنامه است. نه به بزرگی و شکوه غم نامه سهراب یا سوگ سیاوش، اما به همان میزان اندوه بار. فردوسی نقل می کند که کیخسرو پسر و جانشین سیاوش، برادری دارد فرود نام که در کلات ساکن است. حتی همین امروز نیز قله ای در کلات به نام قله فرود وجود دارد. این برادر به دست طوس در لشکرکشی وی به توران کشته می شود. کیخسرو ، طوس را از جنگیدن با فرود منع می کند چرا گمان می کند فرود بخاطر اقامت طولانی مدت در این حصار قادر به تشخیص سپاه ایران نباشد. طوس اما این نصیحت را از سر کبر و نخوت نشنیده می گیرد و فرود به دست وی کشته می شود. کیخسرو از این اتفاق سخت برآشفته می شود و طوس را به بند می کشد. این روایت به زیبایی و در نهایت اختصار در شاهنامه به تصویر کشیده می شود. اهمیت این بخش از شاهنامه برای این نوشتار اشاره به نام کلات و فرود در آن است. نمی توان به قطعیت این روایت را به این جغرافیا پیوند زد، اما وجود مواردی در این قصه این پیوند را قوی می کند. قله فرود، دژ کلات، روستای چرم و بی خبری فرود از دنیای اطرافش که احتمالا بخاطر اقامت طولانی مدت در این حصار است. این موارد از نکاتی است که به ما در بازنمایی مکان کلات کمک می کند.[2]
دیگر موردی که در باب کلات وجود دارد اشاره به آن در تاریخ یمینی در ذکر احوال ابوعلی بغرا حاجب است که پس از شکست از محمود غزنوی به قلعه کلات عقب نشینی می کند.[3]
مورد سوم اشاره به نام کلات در داستان فرار سلطان محمد خوارزمشاه از جانب بخارا به سرای باقی به نقل از تاریخ جهانگشای جوینی است. این بخش از روایت جوینی به زیبایی احوال سلطان خوارزمشاه را هنگام شکست و هزیمت بازگو می کند. در راه فرار و در مسیر نیشابور وی به کلات می رسد. جمعی وی را اندرز می دهند که این قلعه کلات حصاری بلند است، در آن بمان و دژی بنا کن و صبر “تا خود بکجا رسد سرانجام فلک”[4] اما سلطان شکست خورده آرام و قرار ندارد و بنای دفاع نیز.[5]
مورد چهارم تاریخ وصاف الحضره است که به ذکر داستان شکست ارغون شاه که در آن زمان شاهزاده ای بوده است با سلطان احمد نکودرخان که پس از شکست به کلات فرار می کند و در آنجا دژ و حصاری بنا می کند[6]. امروزه در ورودی شهر کلات کنار کتیبه نادری دروازه ای وجود دارد به نام دروازه ارغون شاه.
موارد دیگری نیز وجود دارد ، از ذکر نام کلات در زبده التواریخ حافظ ابرو و ظفرنامه شرف الدین علی یزدی و مطلع السعدین و مجمع البحرین که جملگی اشاره به موقعیت ویژه جغرافیایی کلات دارد. در این موارد کلات همواره محلی برای در امان ماندن گروهی از دست حاکمی مقتدر بوده است.
کلات پیش از نادر نه یک مکانی معمولی که حصاری امن برای جدا ماندگان بوده است. هر گاه نامداری به آن وارد شده در تکاپوی اقامتی امن و به جهت نجات خویش از آماج بلایا بوده است. این اشارات حتما به گوش نادر افشار نیز رسیده بوده. نمی توان به یقین نادر را آگاه به تمام زوایای تاریخ پنهان این منطقه دانست، اما استفاده وی از موقعیت سوق الجیشی این حصار طبیعی این گمان را تقویت می کند.
کوتاه سخن آنکه تاریخ چراغی است برای روشنی اذهان نسبت به هستی. در هر زمانی و در هر مکانی رازی نهفته است در دل تاریخ آن منطقه. کار مورخ پیدا کردن این رازهاست. هر گوشه این دیار گذشته ای دارد و آینده ای. می توان از غور در گذشته آن، بهترین تصمیم را برای آینده گرفت. این ذکاوت خارق العاده نادر بود که این دژ خدای آفرین را برای پاسداشت گنجینه اش برگزید، آن نصیحت سنجیده ای که محمد خوارزمشاه به کار نگرفت نادر به کار بست. و این تنها یک مورد است. و این گونه است که نام یکی بر تارک این سرزمین می درخشد و دیگری همواره به بدی یاد می شود.حسن نظری
